محاکات

این چنین ساکنِ روان که منم

محاکات

این چنین ساکنِ روان که منم

  • ۰
  • ۰

این بار پریسا، تو برایم بخوان. با صدای ضبط شده و کش آمده قدیمی، بخوان برایم که چه بد کردار است چرخ و سر کین دارد. دیگر شجریان و قربانی و الهه و سیما بینا برایم جلوه ای ندارند. تو سازت را کوک کن. بخوان برایم که غم در هشتی قلبم خانه ساخته. برای تمام این سالهایی که عارف قزوینی در نمور تاریک پشتی خانه اش در سگ سوز زمستان تصنیف را سروده و هر سال زخمی گرم زبان باز می کند. بخوان که هوا بس ناجوانمردانه سرد است. استخوانهایم تیر می کشد از تکرار حوادث. دمت گرم و سرت خوش باد. سلامم را تو پاسخ گوی. بخوان از خون جوانان وطن لاله، وطن لاله، وطن لاله دمیده...

 

  • ۰۲/۱۰/۱۵
  • فاطمه امیرخانی

نظرات (۱)

ما حادثه ای به زخم آراسته ایم

پاسخ:
:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی